حرف های دل

به نام کسی که با او هیچ کس تنها نیست ...

تولد

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com


امروز تولد 1 سالگی وبلاگمه


تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com


هووووووووووررررررررررررررراااااااااااااااااااااا



تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com


!!!! تولدش مبارک !!!!

+ نوشته شده در  جمعه سوم تیر 1390ساعت 13:37  توسط مارال  | 

زندگي يعني چه

سلام ....
 
بالاخره امتحانام تموم شد
 
مرسي از همه ي اونا يي كه تو اين دو ماه منو يادشون بود و بهم سر زدن
 
اينم يه آپ كوچولو
 
 
 
عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی     عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی    عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی
 
 
 
 
زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست
 
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
 
رود دنیا جاریست
 
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
 
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
 
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
 
!!!هیچ
 
 
 
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
 
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
 
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
 
زندگی درک همین اکنون است
 
زندگی شوق رسیدن به همان
 
فردایی است، که نخواهد آمد
 
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
 
ظرف امروز، پر از بودن توست
 
 
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
 
آخرین فرصت همراهی با، امید است
 
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
 
به جا می ماند ...
 
 
 
سهراب سپهري
 
 
لطفاً نظر يادتون نره
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 12:50  توسط مارال  | 

خوش به حال غنچه هاي نيمه باز

بوي باران ، بوي سبزه ، بوي خاك

شاخه هاي شسته ، باران خورده ، پاك

آسمان آبي و ابر سپيد ،

برگ هاي سبز بيد ،

عطر نرگس ، رقص باد ،

نغمه ي شوق پرستو هاي شاد ،

خلوت گرم كبوتر هاي مست ...

نرم نرمك مي رسد اينك بهار ،

خوش به حال روزگار !

 

خوش به حال چشمه ها و دشت ها ،

خوش به حال دانه ها و سبزه ها ،

خوش به حال غنچه هاي نيمه باز ،

خوش به حال دختر ميخك كه مي خندد به ناز

خوش به حال جام لبريز از شراب ،

خوش به حال آفتاب .

 

اي دل من ، گرچه در اين روزگار

جامه ي رنگين نمي پوشي به كام ،

باده ي رنگين نمي نوشي ز جام ،

نقل و سبزه در ميان سفره نيست ،

جامت از آن كه مي بايد تهي ست‌ ؛

 

اي دريغ  از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم !

اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب !

اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم  از بهار .

 

گر نكوبي شيشه ي غم را به سنگ ؛

هفت رنگش مي شود هفتاد رنگ !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 19:20  توسط مارال  | 

چطور ، بهتر زندگي کنم ؟ 

با كمي مكث جواب داد :

گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير ،

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،

و بدون ترس براي آينده آماده شو .

ايمانت را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز  .

شک هايت را باور نکن ،

وهيچگاه به باورهايت شک نکن .

زندگي شگفت انگيز است ، در صورتيكه بداني چطور زندگي کني .

پرسيدم ،

آخر .... ،

و او بدون اينكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :

مهم اين نيست که قشنگ باشي ... ،

قشنگ اين است که مهم باشي ! حتي براي يک نفر .

كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود ميداند آئين بزرگ كردنت را ..

بگذارعشق خاصيت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسي .

موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن ..

داشتم به سخنانش فكر ميكردم كه نفسي تازه كرد وادامه داد ... :

هر روز صبح در آفريقا ، آهويي از خواب بيدار ميشود و براي زندگي كردن و امرار معاش در صحرا ميچرد ،

آهو ميداند كه بايد از شير سريعتر بدود ، در غير اينصورت طعمه شير خواهد شد ،

شير نيز براي زندگي و امرار معاش در صحرا ميگردد ، كه ميداند بايد از آهو سريعتر بدود ، تا  گرسنه نماند .

مهم اين نيست كه تو شير باشي يا آهو ... ،

مهم اينست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خيزي و براي زندگيت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دويدن كني ..

به خوبي پرسشم را پاسخ گفته بود ولي ميخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،

كه چين از چروك پيشانيش باز كرد و با نگاهي به من اضافه كرد :

زلال باش ... ،‌      زلال باش ..... ،

فرقي نميكند كه گودال كوچك آبي باشي ، يا درياي بيكران ،

زلال كه باشي ، آسمان در توست . 

  نلسون ماندلا

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 15:24  توسط مارال  | 

لطفا تعارف نکنید !!!!!!!!!

روزی روزگاری، پیرزن فقیری توی زباله‌ها دنبال چیزی برای خوردن می‌گشت که چشمش به چراغی قدیمی افتاد آن را برداشت و رویش دست کشید. می‌خواست ببیند اگر ارزش داشته باشد آن را ببرد و بفروشد. در همین موقع، دود سفیدی از چراغ بیرون آمد. پیرزن چراغ را پرت کرد، با ترس و تعجب، عقب عقب رفت و دید که چند قدم آن طرف‌تر، غول بزرگی ظاهر شد.

غول فوری تعظیم کرد وگفت: نترس پیرزن! من غول مهربان چراغ جادو هستم. مگر قصه‌های جوراجوری که برایم ساخته‌اند، را نشنیده‌ای؟ حالا آرزو کن تا آنرا در چشم به هم زدنی برایت برآورده کنم، اما یادت باشد که فقط یک آرزو! پیرزن که به دلیل این خوش اقبالی توی پوستش نمی‌گنجید، از جا پرید و با خوشحالی گفت: الهی فدات شم مادر! اما هنوز جمله بعدی را نگفته بود که فدای غول شد و نتوانست آرزویش را به زبان بیاورد.

و مرگ او درس عبرتی شد برای آنها که زیادی تعارف می‌کنند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 19:47  توسط مارال  | 

سیزده خط برای زندگی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم بهمن 1389ساعت 13:16  توسط مارال  | 

میو ه های آرزو، رسیدنی ست

تو چه ساده ای و من ، چه سخت
تو پرنده ای و من ، درخت.
آسمان همیشه مال توست
ابر، زیر بال توست
من ، ولی همیشه گیر کرده ام.
تو به موقع می رسی و من،
سال هاست دیر کرده ام.

               *** 

خوش به حال تو که می پری!
راستی چرا
دوست قدیمی ات _ درخت را _
با خودت نمی بری؟

***

 فکر می کنم
توی آسمان
جا برای یک درخت هست.
هیچ کس در بزرگ باغ آفتاب را
روی ما نبست.
یا بیا و تکه ای از آسمان برای من بیار
یا مرا ببر
توی آسمان آبی ات بکار

***

خواب دیده ام
دست های من
آشیانه تو می شود.
قطره قطره قلب کوچکم
آب و دانه تو می شود.
میوه ام:
سیب سرخ آفتاب.
برگ های تازه ام:
ورق ورق
نور ناب.

***

خواب دیده ام
شب، ستاره ها
از تمام شاخه های من
تاب می خورند.
ریشه های تشنه ام
توی حوض خانه خدا
آب می خورند.

***

من همیشه
خواب دیده ام، ولی ...
راستی ، هیچ فکر کرده ای
یک درخت
توی باغ آسمان
چقدر دیدنی ست!
ریشه های ما اگرچه گیر کرده است ،میوه های آرزو، ولی
رسیدنی ست.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 18:0  توسط مارال  | 

روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او
 
آتش گرفته و کالا های گرانبهایش همه سوخته و خاکستر شده اند و خسارت
 
هنگفتی به او وارد امده است .

فکر می کنید آن مرد چه کرد؟!

خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟ و یا اشک ریخت ؟ نه

او با لبخندی بر لبان و نوری بر دیدگان سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت : "خدایا !
 
می خواهی که اکنون چه کنم؟

مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود ، تابلویی بر ویرانه های خانه و مغازه اش
 
آویخت که روی آن نوشته بود :


مغازه ام سوخت ! اما ایمانم نسوخته است ! فردا شروع به کار خواهم کرد!
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم دی 1389ساعت 14:28  توسط مارال  | 

مهربان باش

 مردم اغلب بي انصاف, بي منطق و خود محورند,ولي آنان را ببخش .

 اگر مهربان باشي تو را به داشتن انگيزه هاي پنهان متهم مي کنند,ولي مهربان باش .

 اگر موفق باشي دوستان دروغين و دشمنان حقيقي خواهي يافت,ولي موفق باش.

 اگر شريف ودرستکار باشي فريبت مي دهند,ولي شريف و درستکار باش .

 آنچه را در طول ساليان سال بنا نهاده اي شايد يک شبه ويران کنند,ولي سازنده باش .

 اگر به شادماني و آرامش دست يابي حسادت مي کنند,ولي شادمان باش .

 نيکي هاي درونت را فراموش مي کنند.ولي نيکوکار باش .

 بهترين هاي خود را به دنيا ببخش حتي اگر هيچ گاه کافي نباشد.

 ودر نهايت مي بيني هر آنچه هست همواره ميان "تو و خداوند" است نه ميان تو و مردم

 دکتر علي شريعتي

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 13:7  توسط مارال  | 

کلینیک خدا

 به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که

بیمارم ...

 خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.

 زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.

 آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی

سرخرگهایم را مسدود کرده بود ...

 و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.

  به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در

آغوش بگیرم.

 بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...

 فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از

اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.

 زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که

صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم ...!

 

خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :

 هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم .

قبل از رفتم به محل کار یک قاشق آرامش بخورم .

هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.

زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم .

و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.

 

امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:  

 

رنگین کمانی به ازای هر طوفان ،

لبخندی به ازای هر اشک ،

دوستی فداکار به ازای هر مشکل ،

نغمه ای شیرین به ازای هر آه ،

و اجابتی نزدیک برای هر دعا  .

 

جمله نهایی :  عيب کار اينجاست که من  '' آنچه هستم ''  را  با   '' آنچه بايد باشم ''  اشتباه مي کنم ،    خيال ميکنم  آنچه  بايد  باشم  هستم،   در حاليکه  آنچه  هستم نبايد  باشم .    

 زنده یاد احمد شاملو

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 18:3  توسط مارال  | 

مطالب قدیمی‌تر